|
سلام ... حدود یک سال با هم بودیم تو این یک سال دوستای خیلی خوبی پیدا کردم خیلی چیزا از خیلی ها یاد گرفتم و خوش حالم که با شما بودنو حس کردم... خاطره های خوبی باهم داشتیم... اما... مجبورم وبمو حذف کنم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی برام سخته جدایی از بعضی ها فراموشم نکنیناااااااا بای بای اپمو بخونین بعد برین خیلی قشنگه گفتگوی کودکانه با خدا: خدای عزیز! به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟ امی خدای عزیز! شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده. لاری خدای عزیز! اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفشهای جدیدم رو بهت نشون میدم. میگی خدای عزیز! شرط میبندم خیلی برایت سخت است که همه آدمهای روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفرعضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچین کاری کنم. نان خدای عزیز! در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطیلات، چه کسی کارهایت را انجام میدهد؟ جین خدای عزیز! آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟ لوسی خدای عزیز! آیا تو وافعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟ نورما خدای عزیز! چه کسی دور کشورها خط میکشد؟ جان خدای عزیز! آیا تو واقعاً منظورت این بوده که آ« نسبت به دیگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار میکنند؟ آ» اگر این طور باشد، من باید حساب برادرم را برسم. دارلا خدای عزیز! بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک سگ کوچولو بود. جویس خدای عزیز! وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی. دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم) خدای عزیز! لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز او تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی. بروس خدای عزیز! برادر من یک موش صحرایی است. تو باید به اون دم هم میدادیها! ها! دنی خدای عزیز! فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد. روث خدای عزیز! من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم. الیوت خدای عزیز! من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم. با عشق کریس خدای عزیز! ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی یکشنبهها به ما گفتند تو این کار رو کردی. بنابراین شرط میبندم او فکر تو را دزدیده. با احترام دونا خدای عزیز! آدمهای بد به نوح خندیدند آ« تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی آ» اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم. ادی خدای عزیز! لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم. دین خدای عزیز! فکر نمیکنم هیچ کس میتوانست خدایی بهتر از تو باشد. میخوام اینو بدونی که این حرفو بخاطر اینکه الان تو خدایی، نمیزنم. چارلز خدای عزیز! هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سهشنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود. اجی
دوستتون دارم نمیگم چقدر چون اندازه نداره
خواستم برم از اینجا اما پاهام نیومد
پامو بردم ولی حیف، دلم باهام نیومد
دیدم که این دل من با رفتنم شکسته
فکر کرده برمیگردم باز منتظر نشسته
گفتم دل دیوونه کی قدرتو میدونه ؟
وقتی نباشی باز هم کی منتظر میمونه ؟ کی منتظر میمونه ؟
برای موندن من دیگه نمونده جایی
میخوام بخونم اما واسم نمونده نا یی من وقتی به دنیا امدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت: من پری کوچک تنهایی ر ا میشناسم که در اقیانوس مسکن گزیده است و دلش را در بک نیلبک چوبین می نوازد آرام آرام... که شب از یک بوسه می میرد و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد آیا میدانستید عشق با لبخند شروع میشود با بوسه رشد می کند و با اشک پایان میابد.
روزی روزگاری، در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند. شادی، غم، غرور، عشق و.... _________________________________________________ _________________________________________________ __________________________________________________ همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد... هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
سلم بچه ها یه داستان خییییلی قشنگ گذاشم حتما حتما بخونید!
سلام دوستای گلم حال و احوال؟ خوش میگذره؟ ببخشید من یه معذرت خواهی از تموم دوستایی که تو این مدت کامنت گذاشتن باید بکنم خودتون دیگه میدونین وقت امتحانا بود و اصلا وقت نت اومدن نداشتم ولی این دفعه قول قول قول واسه همتون میترکونم!!!!!!! زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود
آسمان دل من باراني است چشم هايم تاريك مقصد دور ، مرگ اما نزديك كوچه از زمزمه ي عابر عاشق خاليست همه جا ساكت و سرد رنگ تن پوش سپيداران زرد تار ، ني، قانون ، درد هيچ رحمي در خاطره ي سرما نيست نگرانم ، نگران غم يك عشق در اين نزديكي است در صدايي لرزان و غم ما كم نيست از هوايي بهتر ، بر زميني ديگر بارشي از عشق خواهد باريد و آن فاجعه خواهد پيوست سايه اي خفته به ديوار ، نگاهي پر درد حس بيگانگي در من جاري است آه سرما ، سرما در حنجره سحر تو. اين پنجره خواهد پوسيد کاش می شد سرزمین عشق را در میــان گـام ها تقـســیم کـــرد کــاش می شــد با نگاه شــاپرک عشــق را بر آســمان تفـهیم کرد کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب ســرد آســمان را ناز کــرد کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلــوع ســـرخ گـل پـرواز کــرد کاش میشد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد کاش می شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش میشد در سکوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید کاش می شد مثل یک حس لطیف لابه لای آسمان پر نور شد کاش می شد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم? مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد خداوندا :کسی از پشت پرچین نگاهم کرد نگاهم کرد وبا افسون چشمانش سر به راهم کرد سفر،غربت، اسیری دربه در بودن چه گویم که تنها شوق ماندن در کنارم بی پناهم کرد
اگر دنیای ما دنیای سنگ است
اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من ياد روزهاي آشنايي و جدايي چشم تو غمگين تر از باران گريه ست مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته غریب است و بیمار و تنها ، دلم کجایی که جا مانده اینجا ، دلم ز جور تو نشکسته و بشکند از این عشق فولادی اما دلم من امشب صدا می زنم ناله را مبادا غریبی کند با دلم به حدی خبر دارم از درد هجر که می سوزد از داغ فردا دلم شب ممتد و رنج دنباله دار پریشان منم ، نا شکیبا دلم چه گویم من از سردی مهر او که می لرزد از غم ، سرا پا دلم افق دور و مه دور و او دورتر به داد دلم رس ، خدایا دلم شدم بینوا تا در این بی کسی به حال دلم سوخت یکجا دلم
|
About![]()
من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي Archivesشهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 Links
پروفایل من |